简介
《再对我撒娇》这书,讲的是个技术宅男老板和闹腾小太妹的故事。两人相处模式,那叫一个上头又上头。小太妹天天在他面前撒娇卖萌,老板人好但有点别扭,躲也躲不掉。看着她那咋咋呼呼又依赖的样子,老板心里那叫一个软。
第一章 撒娇精上线
林薇 کارت را روی میز گذاشت و با صدایی که انگار داشت زنگ خطر میده، گفت: «فراموش کردی امشب بهم زنگ زدی!»
شهرام، که داشت روی کامپیوترش مکالمهای مهم را میآموزد، به سرش راzg داد. «امروز شلوغ بود، آره؟»
«شلوغ بود؟ تو داری حرف میزنی که یه ساعت چند تا ایمیل جواب ندادی!» شهرام از صندلی بلند شد و کارت را برداشت. «خب، یه قرار هم نداشتیم»
«من میخواستم قرار داشته باشیم!» شهرام را گفت. «ولی تو»
«ولی من تا حالا سابقهای نداشتم که یه دوشجو هم صبر کنم» شهرام به در خونه زنگ زد.
«آره، هر وقت زنگ میزنی داری زنگ میزنی، ولی این دفعه زود نديدی» شهرام خونه را باز کرد. «حالا یه شام هم نذار»
«شام؟ من حال ندارم» شهرام گفت. «من از حال نرفتم، ولی تو»
«من از حال رفتم» شهرام گفت.
«خب، زنگ بزن شی» شهرام گفت.
«من نمیدانم کی زنگ بزنم» شهرام گفت. «چون تو نمیخوای»
«من میخوام» شهرام گفت. «ولی تو»
«من میدونم که تو میخوای» شهرام گفت. «ولی تو نمیخوای»
«من میخوام» شهرام گفت. «من میخوام»
«خب، زنگ بزن شی» شهرام گفت.
«من نمیدونم کی زنگ بزنم» شهرام گفت. «چون تو نمیخوای»
«من میخوام» شهرام گفت. «ولی تو»








